|
رفقا به امید دیدار !
رفقای قدیمی ار من خواستند که خودم را تسلیم نکنم. گرچه من اسم این کار را تسلیم شدن نمی دانستم ولی به هر حال قبول کردم و اعلام کردم تا زمانی که حکم کتبی از ستاد اجرای احکام به دستم نرسد به زندان یا دادگاه انقلاب مراجعه نخواهم کرد. رفقا امروز دوشنبه است و کار دادگاه انقلاب به تهدید تلفنی و اعزام مامور رسیده است. رسما از دادگاه انقلاب تماس گرفته اند و تهدید کرده اند از فردا ماموران با حکم وارد منزل شده و منزل را تفتیش خواهند کرد.
با تمام بی اعتقادیم به نهاد خانواده حاضر نیستم ماموران وزارت اطلاعات یا دادگاه انقلاب مثل حیوانهای وحشی به منزل پدری بریزند و با فحاشی و عربده کشی و تهدید اسلحه دوباره روزهای پر اضطراب بازداشت را برای خانواده ام زنده کنند. به خصوص که پدر و مادرم در وضعیت جسمی و روحی نگران کننده ای به سر می برند و ممکن است تکرار این اتفاق وضعیت را از جهنمی که هست بدتر کند.
همانطور که تا به حال ماموران وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه به جای ارائه ی حکم بازداشت، کشیده و لوله ی اسلحه تحویل دادند و دادگاه انقلاب به جای احضار کتبی، تلفنی و با تهدید من را به دادگاه انقلاب کشاند و به جای ارائه ی حکم کتبی دادگاه آن را شفاهی برایم قرائت کردند این بار هم مجبور هستم به خاطر دور نگه داشتن خانوده از معرض وحشیگریهای ماموران خودم با پای خودم به زندان بروم.
از رفقا و دوستان تقاضا می کنم از تماس با خانوده من خودداری کنند چرا که آنها از روابط سیاسی من متنفرند و به دلیل تجربه فعالیت سیاسی پدرم در گذشته و تبعات سنگین آن برای اعضای خانواده، این تنفر می تواند در غالب هر رفتاری بروز پیدا کند. ضمن اینکه نمی خواهم آرامش آنها با تماسهای تلفنی مکرر به هم بخورد.
وبلاگ را در اختیار تعدادی از رفقا قرار داده ام تا اگر مطلب ضروری ای پیش آمد بتوانند از طریق آن اطلاع رسانی کنند. در فرصت باقیمانده تا رفتن به زندان سعی می کنم با رفقا تماس بگیرم. اگر کسی از قلم افتاد پیشاپیش عذرخواهی می کنم.
من فردا ساعت 9صبح وارد زندان می شوم تا دوران 8 ماه حبس خود را سپری کنم.دیکتاتور بمیرد و خم به ابروی ما نبیند . مرحله ی دیگری از مبارزه ی من علیه نظام سرمایه داری حاکم بر ایران آعاز شد .
دو شنبه ۳۱ تیر ماه ۱۳۸۷، ساعت ۱۴:۴۰
این هم دو نوشته ی آخر من قبل از زندان:
تا به حال هر بار که بازداشت شده ام سر و کارم با بنهای امنیتی و سلول انفرادی بوده است. نمی دانم که بند عمومی چطور جایی است و زندگی در آنجا چگونه جریان دارد. نمی دانم روابط بین زندانیان در بندهای عمومی چگونه است. نمی دانم که روزهایش چگونه می گذرد. نمی دانم شبهایش ... که وای از شبهای زندان. تجربه ی همزمان زجر و لذت، خوبی و بدی، ترس و امید و همه ی تضادهای روحی باهم.
نمی دانم که پشت دیوارهای زندان چه می گذرد اما آرامم. بیش از حد لازم آرامم و همین آرامش عجیب و غریب اذیتم می کند. انگار به جایی می روم که به آن تعلق دارم و می ترسم که مبادا به این آرامش عادت کنم.
...
حکم زیر حکم دادگاه بدوی ـ یعنی حکم شعبه ی دوم دادگاه انقلاب اراک ـ در مورد پرونده ی من است.من این حکم را بعد از چند ساعات جدل و اعتراض شدید از دادگاه تحویل گرفتم. مسئولان قضایی به هیچ وجه حاضر به تحویل دادن حکم کتبی پرونده نبوده و به شدت از انتشار آن هراس داشتند.
عاقبت با اخذ تعهد کتبی از من مبنی بر عدم انتشار تصویر این حکم در رسانه های عمومی این حکم تحویل داده شد. لازم به ذکز است که مسئولان دادگاه انقلاب شهر اراک به شدت هشدار دادند انتشار این حکم اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی!!! ارزیابی شده و با آن به شدت برخورد خواهد شد.
( دادگاه انقلاب در مورد بسیاری از پرونده ها ، علی الخصوص پرونده های سیاسی از صدور حکم کتبی خودداری کرده و تنها حکم دادگاه را به صورت شفاهی برای متهم خوانده می شود. )
اعلام می کنیم که اعلام فرکسیون حاضر نه چیش درآمدی است برای انشعاب جدید و نه ...
سیاستهای تنگ نظرانه و خود بزرگ بینانه رهبری...
نغمه انشعاب سر ندادیم تا ...
انحراف در رهبری...

انکار توام ! "
- دو تا "ت " بَده !
تاریخ و ترک سیگار
مرض عادی می شه واسه جماعت بیمار !
مثل درد پریود و یه کمی بیشتر
داری می میری ادای زنده ها رو در نیار !
لک خون گوشه لبته ! چسبیده ! وردار
من و این خانوم رابطه ای نداریم سرکار !
باید بلند بگی
ولی خوب شاش بند شدی !
به تو هیچ ربطی نداره ! شعار رو دیوار !
می خوان خانوما و آقایون از هم تفکیک شن !
بوش و لابی یهود ببین و تحریک شن
و مسیح لات دم کوچه با دستمال یزدی
به قول " مریم هوله " می شه تو لباس کردی
یه هاله ی مقدس رو سر مترسک!
یکی بزغاله می بینه همه رو ! یکی هم سگ !
شکم سیر و مغر پیر و انقلاب مخملی !
چریک کت شلواری و چه گوارای فکلی !
سیاسیای مست و مستای معتقد !
دکتر و پرفسور با پیشوند سید !
گفتی بی ریشه و ریشه ی مفتی ! امت گشنه !
کرم و کلام کذب و کشف و کتاب کهنه
دولت بیمار ! ملت بیزار ! مدیر غایب
جوون و جلق و جهاد اکبر و امام نائب
شهید زنده و زنده های مرده بی کفن
چماق و چراغ ِ دین چلغوزای بی وطن
فردوسی ! خط امامی با سربند یا زهرا
حافظ ! یه بسیجی کلاچ به دست سر کوچه ها
حقوق بشر بشر بی هدف های شیرین
تلفیق مسجد با نمای کاخ سفید کرملین
فمینیست مردونه ! حق زن می شه بازیچه !
فالاچی با دامن مینی ژوپ و سبیل نیچه
این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رول جنازه ای که زنده است
به همین سادگی
نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی !
این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی
نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی !
دختر خاله ی محجبه !
یاد هفت سالگی ! زیر پتو ! دکتر بازی و کشف یک سادگی
زن همسایه ! مشکل جنسی ! شوهر بیکاره
سه سال حبس و یه آش نخورده و سکته نیمه کاره
دوستی با دوست مامان و بیوه های تشنه لب
عاشق دختر همسایه فقط واسه یه شب
شبای عاشورا و فیلم پورونو خونه خالی
شب شعر و روزای سگی و معشوق خیالی
حسرت بوسیدن لبت وسط خیابون !
عقده ی هم آغوشی با تو بی ترس زندون
دنبال کردنت تو خیابون و کوچه خلوت
یه گل پژمرده با نامه یا با ده دقیقه صحبت
یه قلب شونزده ساله که از ترس مامور می زنه
مامور اگه نبینه ! خونواده سرتو می زنه
یه بکارتی ! که معنیش واست غریبه
غیرت داداش و بابا که حالا شدن غریبه
فرار و خیابون و اعتیاد و فحشا !
قصه هایی که شاید تکراری شده واسه ما
مسیح عربده کش با دستمال یزدی
مریم واست هیچ شانسی نیست که به خونه برگردی
مریم بیوه و مریم بی حق حضانت !
مریم بی ارث و مریم بی حق شهادت !
مریم تو بنده واسه چند تا دونه امضا !
مریمی که خودکشی شده توی بازداشتگاه
به نقش سیاهی لشگر تو فیلم راضی باش
چشاتو ببند و فقط به فکر بازی باش
خر شو از خودت دست بکش ! افول کن !
ببند دهنتو ! شرایطو قبول کن !
این سنت پیغمبره ! بپذیر !
زن یا مرد ! فرقی نمی کنه ! بمیر !
این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی
نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی
این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی
نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی
در انتظار انقلاب کن
در سکوت فریاد کش
در یاس دیگران پر امید
در راحتشان بی قرار باش
وقتی مبارزه و زندگی
عشق و خشم
لذت و زجر
یکی می شود
جسارت با دم و بازدم تو
تکرار می شود
و ویروس انقلاب در تو
و با تو
تکثیر می شود
این قانون تغییر و پیروزیست
«تو را نمی خواهند
پس خود را تکرار کن
بسیار کن.»
سهم خواهی ممنوع. ما مستقل هستیم.
در روزهای گذشته ما شاهد اظهارات و موضع گیریهایی در رابطه با دانشجویان آزای خواه و برابری طلب بودیم که قسمتی از آن شنیع ترین و نفرت انگیز ترین اقدامات پلیسی دو دهه ی اخیر در عرصه ی سیاسی بود. پیش از آنکه به بیان نظرات خود پیرامون این ماجرای رقت بار بپردازم میل دارم برای روشن شدن مطلب و انتقال کاملتر سخنانم نکاتی را به رشته ی تحریر در آورم.
این اضهارات و مواضع به عنوان نظرات شخصی عضوی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مطرح شده و به هیچ عنوان انعکاس دهنده ی نظرات کلیت دانشجویان آزای خواه و برابری طلب نبوده و حتی به نمایندگی از بخشی از اعضای این تشکل مستقل دانشجویی _ به عنوان بزرگترین بخش جنبش چپ دانشجویی _ نیز مطرح نمی شود. گرچه کسانی که در شرایط زمانی و مکانی فعلی در راستای اهداف و منافع خود اقدام به حملات مستقیم پلیسی به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب کرده اند مسلما فاقد ابتدایی ترین اصول کار سیاسی هستند اما برجسته کردن این نکته ی بدیهی، الزامی است که هر گونه واکنش و موضع گیری پیرامون این نوشته تنها می تواند متوجه فرد نویسنده بوده و متوجه شدن هر موضع منطقی سازنده _ و حتی حمله ی سیاسی و یا اقدام امنیتی _ نمی تواند به جز شخص نویسنده به سمت و سوی افراد و یا تشکل دیگری نشانه رود.
دانشجویان آزای خواه وبرابری طلب بعد از بازداشتهای گسترده ی ضربه ی آذر 86 این روزها به شدت سرگرم رسیدگی به لطمات وارد شده به زندگی شخصی خود _ از طرف دستگاه امنیتی _ و سامان دادن به به وضعیت عمومی خود هستند. دانشگاه وارد ایام امتحانات پایان ترم شده است و طبیعتا دانشجویانی که در میانه ی ترم تحصیلی بازداشت شده اند و با خطر حذف ترم، درج نمره صفر در دروس به دلیل غیبتهای متوالی در کلاسهای درسی _ به دلیل زندانی بودن _ ، پر شدن سنوات تحصیلی و حتی در موارد متعددی اخراج از دانشگاه روبه رو هستند به شدت در تکاپوی احقاق حقوق خود در این زمینه هستند.
در زمینه ی فعالیت های سیاسی و مبارزاتی، دانشجویان با مشکلات اصلی مربوط به خود مواجه می باشند. نگرانی نسبت به وضعیت پرونده های مفتوح در دادگاه انقلاب ، فشار ناشی از وثیقه های مالی سنگین تعیین شده از سوی سیستم قضایی و به تبع آن فشار حاصل از وثیقه گذاران ، تداوم فشارهای نیروهای امنیتی و اطلاعاتی بعد از آزادی دانشجویان از زندان به منظور خارج سازی آنها از صحنه ی سیاسی و یا حداقل منفعل سازی آنها و دهها مشکل از این دست مواجه هستند.
در زمینه زندگی خصوصی نیز پس از روزها سرگردانی خانواده ها در پشت دیوارهای زندان اوین و تحمل فشارهای خرد کننده ی ناشی از اِعمال رفتارهای افسار گسیخته ی دستگاه امنیتی، خانواده ی دانشجویان زندانی شده _ و حتی تحت تعقیب _ و به تبع آن خود دانشجویان از زندان بازگشته را با مشکلات متعدد و تحمل ناپذیری دست به گریبان کرده است که بخش بزرگ دیگری از توان، انرژی و تمرکز فکری دانشجویان را صرف خود کرده است. این فشارها وقتی با نگرانی دانشجویان از آینده ی خود، اشتغال و تامین زندگی و از همه مهمتر « امنیت نسبی به عنوان یک انسان » همراه می شود قادر به آن است که حتی سرسخت ترین و مقاوم ترین مبارزان آزادی خواه و برابری طلب را از پا بیاندازد.
در این شرایط به ناگاه با انتشار مقاله ای منتسب به ایرج آذرین در سایت تریبون مارکسیسم دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را در وضعیت بسیار بدی قرار داد. تمام آن چیزی که نیروهای لیبرال حاضر در دانشگاه و ارگانهای رسانه ای حاکمیت مانند کیهان،رسالت،صبح صادق و یالثارات به آن دامن می زدند و قصد داشتند تا از طریق آن وجه چپ دانشجویی را تخریب کنند و و با انتشار آن دانشجویان را از چپها دور کنند. به ناگاه گرچه در سایتی مجهول الهویه و بدون ذکر نام نویسنده درج شد اما از زبان کسی بیرون آمد که ادعای چپ بودن داشت. زمانی این انگ زنی و اتهام پراکنی مشمئز کننده تر و تهوع آورتر شد که مشخص گردید این بیانیه نه توسط ایرج آذرین که توسط آقای "ر" _از دانشجویان سابق دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی و دانشجوی کارشناسی ارشد فعلی _ نوشته است و این فرد با حمایت و تشویق عده ای از گروه های خارج از کشور وارد این اقدام ناسالم و پلیسی شده است.
در گذشته نیز ما بارها شاهد کشیده شدن مشکلات شخصی بین افراد به صف بندیهای سیاسی بودیم اما این گونه عقده گشایی کسانی که به دلیل افکار و اعمال خود هرگز نتوانسته بودند نیروهای چپ دانشگاه را با خود همراه کنند در نوع خود بی نظیر بود. هنگامی که افرادی از این دست در حال فرو رفتن به باتلاق تنهایی و فراموشی هستند شروع به دست و پا زدنهای دیوانه واری می کنند. دشمنان ما دست به اتشار شایعات بی اساس فراوانی علیه ما زدن و درست در اوج رواج این شایعات و حرفهای محفلی و در گوشی بود که این فرد به تحریک عوامل کومه له _ و گرفتن اطلاعات نادرست از یکی دیگر از محافل سیاسی خارج از کشور _ دست به انتشار مطلبی زد که سراسر آن برچسب زنی، اتهام زدن و سم پاشی علیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بود و با پیش فرض قرار دادن مواردی که وزارت اطلاعات بر آن تکیه می کند به نتیجه گیری علیه این تشکل مستقل پرداخته است.
آقای "ر" و در نتیجه ایرج آذرین، کومه له و تشکل ثانوی حمایت کننده از آنها به خوبی می دانند که در وضعیت فعلی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب با محدویتهای زیادی مواجه هستند که مانع از پاسخگویی صریح، آشکار و رسمی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و همچنین نیروهای چپ رادیکال به آنها می شود.آنها مدتهاست که به انتظار نشسته بودند تا با نیروهای فعال چپ دانشجویی تسویه حساب کنند و چه زمانی مناسب تر از حال که حریف زخمی است و به دلیل واقع شدن در شرایطی غیر معمول و غیر طبیعی، میلی به اظهار نظر رسمی و علنی ندارد؟
نقش نیروهای با تجربه ، پیش بینی این ضربه
آیا لیدرهای دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب قادر به درک شرایط موجود و خطرات احتمالی پیش روی جنبش نبودند؟ آیا این کم کاری و اهمال آنها نبود که موجب شد نیروهای چپ دانشگاه خود را برای این ضربه آماده نکنند و جنبش چپ دانشجویی در وضعیت حادی قرار گیرد؟ آیا...
سوالاتی از این دست کاملا بی مفهوم و فاقد ارزش منطقی هستند. بر خلاف گروه های خردتر تشکیل شده از نیروهای چپ دانشگاه، تا به امروز ساختار دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به نحوی شکل گرفته است که در آن " لیدر" وجود ندارد. نه تنها لیدر که این تشکل اصولا فاقد ساختارهای تشکیلاتی است. تفکر پیوند دهنده ی اعضای دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب حداقلی منطقی از اصول مطرحه ی ]...[ و تئوریهای ]...[بود که بایدها و نبایدهایی را برای مجموعه تعریف کرده بود و تمام اعضا توانایی اعمال نظرات خود پیرامون این بایدها و نبایدها را داشته و "اعمال" دیگر اعضا را نقد می کردند.
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب یک تشکل علنی و اعضای آن افرادی حقیقی و واقعی و با کارنامه ی مشخص فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی خود هستند. در دیدارهای روبه رو یا اینترنتی اعضای این تشکل نظرات افراد رد و بدل شده و هیچگاه روابط از بالا به پائین در بین ما وجود نداشته است. سعی بر آن بود تا اتحادی از "نیروهای سالم" ، "پر دغدغه" و "پتانسیلهای موجود در دانشگاه" حول اصول اصلی ]...[ شکل گرفته و با شکل گیری یک تشکل بزرگ دانشجویی از هدر رفتن چهره های جوانتر و دانشجویان دارای گرایشات ]...[ در میانه ی درگیریهای دیگر گروه های چپ با یکدیگر جلوگیری شود. به دلیل سابقه ی کار و پیشرفت گروه های قدیمی تر در مسائل پیچیده تر و حاد تر و اعمال خط بندیهایی متعدد بین چهره های باسابقه چپ بسیاری از دانشجویان ورودی جدید که گرایشات و پتانسیلهای برای پیوستن آنها به چنبش چپ دانشجویی داشت از جنبش چپ دانشجویی فاصله گرفته و اقدام به حفظ "فاصله" کردند یا در مواردی به سبب کم هزینه بودن و فریبندگیهای ظاهری و پوشالی جمعهای واقعا مرده ی لیبرالی در جریانات راست دانشگاه حل شدند. تشکل "آزادیخواه و برابری طلب" توانست با این تاکتیک چهره های جوان بسیاری را جذب کند و دستاوردهای چشمگیری بدست آورد. سوالی که می توند در اینجا مطرح کردد این است که آیا چهره های باتجربه تر و قدیمیتر حاضر در این تشکر در انتقال واقعیات، خطرات و مسائل به چهره های جوانتر و بی تجربه تر کوتاهی کردند؟ آیا چهره های برجسته ی چپ حاضر در این تشکل هزینه ی افکار و اعمال خود را به کل مجموعه تحمیل کردند؟
خیر! در مجمع عمومی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب همه ی اعضا حق اظهار نظر داشته و همه به صورت یکسان از حق رای برخوردار بودند. نظرات افراد در جمع مطرح شده و پس از نقد و بررسی _ گرچه شخصا معتقدم تعداد این جلسات کافی نبوده و زمان بیشتری باید بدان اختصاص می یافته است و مکانیسم قویتری برای ارتباط اعضا و گروه های فعال در دانشگاه شهرستانها برای این تشکل طراحی می شد_ گزینه ها به رای گذاشته شده و خرد جمعی تعیین کننده ی راهکارها و فعالیتها بود.
در صحبتها خصوصی و دیدارهای جمعی همه ی اعضا بحثهای طولانی پیرامون مباحث تئوریک و فعالیتها صورت گرفته و اعضا سعی می کردند دیگران را از مسایل مختلف آگاه کنند. در کنار نقدهای تند سازنده و سالم گرچه اکنون صداهایی بلند است و دهانها برای تخریب فراخ اما به واقع بسیاری از کسانی که اکنون به سم پاشی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب مشغولند حتی احتمال آن را هم نمی دادند که دامنه ی برخورد اخیر تا بعضی چهره های جوان و جدید جنبش نیز کشیده شود. حتی فعالان قدیمی و با دغدغه چپ نیز که اکنون نقدهای منطقی و سازنده ی خود را به صورت عمومی یا نیمه عمومی نسبت به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مطرح می کنند هم تصور آنرا نمی کردند که در شرایط زمانی آذر 86 _ و نه در کل _ برخروردی تا این حد سنگین نسبت به چپ در دانشگاه صورت گیرد.
در تحلیل و جمع بندی تعدادی از نیروهای برجسته ی جنبش چپ دانشجویی با دقتی درخور توجه برخورد سنگین نیروهای امنیتی حاکمیت علیه دانشجویان چپ و به طور مشخص تر نیروهای مارکسیت_ لنینیست پیش بینی شده بود. ]...[ یک مجموعه ی دانشجویی و حتی یک حزب سیاسی قادر به آن نیست تا رقابت و مبارزه ای یک به یک و پایاپای با سیستم اطلاعاتی_امنیتی یک نظام سرمایه داری حاکم مقابله کند. پیش بینی ]...[ خالی از اشتباه و نقص نبود. علی رغم پیش بینی این ضربه و تلاش برای مقابله با آن در برآورد زمان و شدت دقیق این برخورد به دلیل کمبود امکانات و ]...[ ، اشتباه وجود داشت. زمان این برخورد در تعطیلات نوروز 87 و یا تابستان 87 برآورد شده بود و گمان آن نمی رفت که سیستم قبل از انتخابات مجلس هشتم خود _ یعنی در آذر 86 _ دست به تحرکات گسترده در صحنه ی سیاست کشور بزند.
شاید تنها ذکر یک مسئله ی دم دستی و ساده نشان دهنده ی آن باشد که چرا زمان این برخورد به صورت دقیق پیش بینی نشد. تجربه ی سالهای اخیر نشان دهنده ی آن بود که در فاصله ی چند ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری و یا مجلس در ایران فشار نیروهای امنیتی بر فعالان اجتماعی در ایران کاهش می یافت و تنها محدود به خط قرمزهای اصلی و خود مسئله ی انتخابات می شد. این نوع برخورد در فضای دانشگاه محسوس تر بود. طراحان امنیتی نظام حاکم بر ایران علنا از برافروختن خشم دانشجویان اجتناب می کردند و سعیشان بر این بود که در هنگامه ی انتخابات دست به کنشهایی نزنند که واکنشهای تندی از سوی جنبش دانشجویی به همراه داشته باشد. اینکه چه عواملی سبب شد حاکمیت دست به تغییر رویه زده و سبک بازی خود را تغییر دهد مسئله ای است که مسلما به صورت مبسوط بدان پرداخته خواهد شد.
مسئله ی مهم دیگر برآورد شدت این برخورد بود.تحلیل ]...[ این بود که تعداد 7 تا 15 نفر از فعالان شناخته شده و مطرح جنبش چپ دانشجویی در اقدامی هماهنگ توسط نیروهای اطلاعاتی _ امنیتی بازداشت خواهند شد. هیچگاه تصور آن وجود نداشت که دامنه ی بازداشتها و دستگیریها به فعالان جوانتر و کمتر شناخته شده کشیده شود. این اشتباه دیگر ]...[ در جمعبندی و تحلیل بود. البته در این مورد اشتباه کمتری نسبت به مورد قبل صورت گرفت چرا که کسی نمی تواند منکر این مسئله شود که تعداد دستگیریها می توانست به مراتب کمتر از تعدادی باشد که اتفاق افتاد. حضور بعضی از بازداشت شدگان در زمانهای نامناسب در مکانهای نامناسب _ که یکی از دلایل مسلم آن حساسیت دانشجویان نسبت به سرنوشت بازداشت شدگان یازدهم و دوازدهم آذر بود_ و بی توجهی افراد به اقدامات امنیتی _ که شاید یکی از دلایل مشخص آن اشتباه در تحلیل زمان ضربه بود _ سبب گردید که تعداد دستگیر شدگان از حد انتظار بالاتر رود. حضور تیمهای عملیاتی وزارت اطلاعات که صرفا برای بازداشت چهره های مشخص جنبش چپ دانشجویی در دانشگاه تهران حضور داشته اند و به دنبال شکار سوژه های از پیش انتخاب شده ی خود بوده اند به خوبی گواه این ادعاست.
زندان، شکنجه و مقاومت
دشمنان تشکل دانشجویی مستقل ما مدعی هستند که دانشجویان بازداشت شده در زندان بریده اند و بی هیچ مقاومتی اقدام به لو دادن خود و دیگران کرده اند. ما از هیچ کس توقع آن را نداریم که برای ما (بازداشت شدگان) دل بسوزاند یا نسبت به ما ترحمی نماید. ما حتی توقع آنرا نداریم که رفقا و دوستانمان _ چه برسد به منتقدان، مخالفان و دشمنان _ در مدعیات خود شرایط زندانهای مخوف امنیتی را در نظر بگیرند. ما تنها خواستار آن هستیم که واقعیات در نظر گرفته شده و بیان شوند. آقای "ر" و به دنبال آن ایرج آذرین بر چه اساسی مدعی هستند دانشجویان زندانی شده بریده اند و اقدام به لو دادن جریان کرده اند؟ ایرج آذرین و جریان کومه له قسمتهای به تاریخ سپرده شده ی جنبش چپ در ایران هستند. جریان ]...[ هم که به دلیل تخصص در موج سواری و نسبت دادن فعالین و حرکات اجتماعی از سوی بسیاری از افراد و گروه های داخل کشور و حتی فعالان مستقل چپ در خارج از کشور ترد شده و همگان از آنها رویگردانند. میزان بی اخلاقی و نسبت دادن دادن چهره های مستقل جریانات اجتماعی ایران به خود ، به حدی است که حتی دانشجویان از پاسخ دادن به احوالپرسیهای آنها در چتها هم فرار می کنند. در این میان وضعیت آقای "ر" کمی پیچیده است. او دانشجوی یکی از دانشگاه های تهران است و سابقه ی فعالیتها و اعمال و رفتار او در دانشگاه تهران بر هیچ کس پوشیده نیست. کسانی که از گذشته ی این فرد و تغییر مواضع متعد وی اطلاع دقیقی دارند موضعگیری در سایت تریبون مارکسیست از طرف این فرد را مسئله ی عجیب و غیر منتظره ای نمی دانند. این فرد با به دوش کشیدن کوله بارش مدام در بین گروه های مختلف چپ دانشجویی و نشریات چپ در دانشگاه مشغول رفت و آمد بوده و مدام تغییر گرایش داده است. وی بارها سعی می کند تا نقطه نظرات خود را به مجموعه های مختلف چپ دانشجویی تحمیل کند اما هنگامی که در می یابد افکار و نظراتش در میان دانشجویان چپ خریداری ندارد مدتی از کل جنبش فاصله می گیرد و در نهایت سر از محافلی در می آورد که کارهای پلیسی را دستور کار خود قرار داده اند. نکته ی ظریف ماجرا این است که چه عامل و پیونی میان او و سر پناه جدیدش وجود دارد و چه عاملی سبب شده است او حاضر شود در نوشته ای بی و نام نشان آب به آسیاب رژیم بریزد. از نظر من بی شک ]...[
مخاطب ما تنها این شخص (آقای "ر" ) نیست. همه ی کسانی که ادعایی در زمینه ی میزان مقاومت دانشجویان زندانی دارند باید ادعای خود را اثبات کنند. آیا جز این است که اینان خود در جمع زندانیان حاضر نبوده و کوچکترین هزینه ای برای جنبش پرداخت نکرده اند؟ آیا جز این است که دست بالا تنها می توانند ادعا کنند که در محافل چند نفره ی خود و یا صحبتهای خصوصی به شنیده های خود پر و بال داده اند و ماجراها و مطالبی از دل تخیلات خود بیرون کشیده اند؟ آیا اگر قرار باشد خاطرات و شنیده ها ملاک قضاوت قرار گیرند این خود دانشجویان زندانی نیستند که باید در حضور همه ی به بند کشیده شدگان این ضربه اتفاقات را بازخوانی کرده و ضمن یک تحلیل کلی به بررسی نقش و اثر تک تک دانشجویان زندانی بپردازند؟ آیا اگر ادعایی مبنی بر بریدن و لو دادن در میان باشد نباید توقع داشت که کسانی مدعی باشند و به میدان بیایند که خود را قربانی بریده ها و لو دادنها بدانند؟ آیا چنین کسانی وجود دارند؟ آیا به فرض مثال چنانکه که فردی در زندان بریده باشد و مسایل مربوط به خود را بیان کرده باشد و خود را زیر ضرب برده و پرونده خویش را سنگین ساخته باشد مدعی و طلبکاری به جز "خویشتن " خویش دارد؟
کسانی که در سولهای انفرادی و در بندهای امنیتی، روزها زندان و شکنجه و بازجویی را تحمل می کنند و شجاعانه _ با کتمان مسائل و حفظ اسرار و یا در موقع لروزم با دفاع جانانه از مرام و عقیده و انتخاب آگاهانه مرگ _ از امنیت رفقا و مبارزان و ارزشهای آرمانی جمعی دفاع می کنند قهرمانان جامعه و لایقان بی چون و چرای رهبری جنبش و سازماندهی جمعی هستند. در این شکی نیست و هیچگاه نیز نخواهد بود. میزان مقاومت افراد مختلف در زیر شکنجه و فشار تابع مستقیم میزان آگاهی،اراده و ایمان افراد نسبت به عقاید ، انتخاب و تصمیمات است. شخصیت _ به مقدار زیاد _ و فیزیک افراد _ به مقدار کمتر _ نیز دخالت بسزایی در میزان مقاومت افراد در بازجوییها و شکنجه ها دارد. ملاک باری ما مسلما در هر کار جدی مقاومتهای قهرمانانه است. شخصیتهای حاضر در یک جریان تاثیر تعین کننده ای در سرنوشت افراد و اهداف یک جریان مبارزاتی دارند. اما تعریف ما از یک مقاومت قهرمانانه چیست؟ مقاومت قهرمانانه چه تعریفی دارد؟ خط و مرز یک زندانی بریده و یک زندانی نبریده چیست و کجاست؟ میزان نسبی مقاومت در افراد چه میزان باید باشد و آیا این میزان با شرایط زمانی و مکانی مختلف تغییر می کند؟
به شخصه خوشحال و سرفرازم که در شرایطی اقدام یه نوشت این سطور می کنم که کمترین حجم میزان بازجوییهای مکتوب را در پرونده ی خود دارم و به هیچ عنوان حتی کلامی در رابطه با مخالفان فکری خود _ چه رسد به رفقای نزدیک و دوستان کم تجربه تر _ به زبان نیاورده ام و از امنیت دیگر رفقا به مانند امنیت خود دفاع کرده ام. استاندارد و ملاکی که من برای میزان مقاومت در زندان در نظر داشتم به حدی بالا بود که خود را به محاکمه کشیده و محکوم کرده بودم. به نظر من تنها کسانی لایق آزادی و برابری هستند که آزاد و برابر زندگی کنند. اگر ما تابع محدودیتها و بایدها و نبایدهای دنیای کهن شویم و یا محکوم قانون دیگر شویم هرگز قادر نخواهیم بود به درستی "آزادی" و " برابری" را حتی در ذهنمان نیز تصور کنیم. این قانون عده ای از ماست و درست به همین دلیل است که مصلحت اندیشان و کسانی که تن به قوانین دنیای کهنه ی کنونی داده اند کسانی را که کمر در مقابل خداونان سرمایه و قدرت خم نکرده اند و قانون خفه بودن را مکررا نقض می کنند متهم به کم خردی و نادانی می کنند.درست به همین دلیل است که هنگامی که در میانه ی بازجویها تیم بازجویی ناشی من "گافهای ظریفی" از اطلاعات محرمانه ی خود داد شبها تا به صبح با خود کلنجار رفتم و آرامش درونی ام را از دست دادم. درست به همین دلیل بود که با دلهره و ترس از زندان بیرون آمدم. درست به همین دلیل بود که وقتی مطالبی که اکنون می دانم در آن غلو شده و ناجوانمردانه بر ضد دانشجویان دستگیر شده پخش شده بود توسط کسانی که نباید به گوشم رسید به حدی کنترلم را از دست دادم که در یکی از بدترین شرایط روحی ممکن اولین اظهار نظر گنگ و سربسته ام را نسبت به این ضربه روی وبلاگ پست کردم و اعلام کردم به جنبش خیانت شده است.
آری! من اشتباه فاحشی کردم. قضاوت به سبک انسانهای نادان درباره ماهیت تعدادی از انسانها بدون سند و مدرک و بدون دادن فرصت دفاع به کسانی که محکومشان کرده ام و اکنون اینجا را جای مناسبی می دانم که از دو دختر و دو پسر دانشجو که جزء زندانیان بودند به خحاطر شک کردن به آنان عذر خواهی کنم. انسان یک ماشین نیست. انسان دارای یک ماهیت اجتماعی است که ماشین فاقد آن است. انسان دارای "بعد" عاطفی و احساسی است که ماشین فاقد آن است. ماشین بر مبنای ورودی خود و دستگاه منطقی کنترل کننده اش اقدام به تولید یک خروجی می کند اما انسان فاقد یک سیستم منطقی ایستا و ثابت است و در شرایط زمانی و مکانی و احساسی مختلف با دستگاه های منطقی مختلفی به ورودیهای خود پاسخ می دهد. برای یک ماشین استانداردهایی تعریف می شود. حد مقاومت در برابر حرارت،فشار،عبور جریان،اصطکاک،خستگی،خردگی و دیگر المانها اما آیا باید برای انسان نیست استانداردی در نظر گرفته شود؟ آیا دیوانگی و غیر انسانگرایانه نیست که برای مقاومت یک زندانی سیاسی، X مقدار کشیده، Y مقدار مشت، N روز بی خوابی ، Mمقدار فشار روانی و .... تعریف شود؟؟؟
دانشجوی جوانی از من پرسید: «من با افکار شما موافق هستم و حاضرم در حد توان برای همه گیر شدن آن و اعتلای این جنبش فعالیت کنم. من حتی حاضر هستم به دلیل این فعالیتها به زندان بروم اما طاقت شکنجه ندارم. من باید چکار کنم؟» براستی من باید چه جوابی به این دانشجو بدهم؟ جواب این سوال چیست؟ آیا باید در برابر این دانشجو تابلوی ورود ممنوع نصب کرد و او را از ورود به جنبش بازاشت؟ آیا من حتی اجازه ی آن را دارم که به صدور یا عدم صدور این مجوز فکر کنم؟
من می دانم که منتقدان و دلسوزان از یک سو _ به حق _ و مخالفان و دشمنان از سوی دیگر _ به ناحق _ در اینجا با گرفتن مواضع آوانگارد و مد روز ضمن قائل شدن حق فعالیت برای این فرد _ اگر زیرک باشند _ خواهند گفت که باید یک سازمان یا تشکل یا گروه یا ... اقدام به محک زدن افراد کرده و بعد از روشن شدن سبک برخورد آنها در زندان و بازجوییها به آنها به میزان مناسب مسئولیت تفویض شود اما من سوال می کنم که مگر ما یک حزب بودیم؟ مگر ما سازمان مخفی یا علنی قدرت مندی بودیم؟مگر دیگران تحت امر ما بودند؟ مگر ساختار و روابطی از بالا به پائین میان ما حکم فرما بوده است؟
مسئله کاملا مشخص است. ما حریصانه و زیرکانه از تجربیات استفاده خواهیم کرد. ما مسلما در تقسیم کار خود در آینده تمام تجربیات و گذشته ی خود را دخیل خواهیم کرد اما به هیچ کس اجازه تخریب رفقای خود را نخواهیم داد و در مقابل دروغ پردازیها به سختی موضع خواهیم گرفت.
چگونه وقتی "یک" نفوذی در میان جریانی از چپ دانشجویی وجود داشته است که از نامهای مستعار گرفته تا آی دی های مخفی، اعضا و در معنای واقعی کلمه "همه چیز" را روزها قبل از این ضربه با وزارت اطلاعات معامله کرده است دیگر چه چیزی برای مقاومت وجود داشته شده است؟ گرایشات مختلف از نیروهای چپ دانشجویی زندانی از همان روزهای اول بازداشت در مقابل میزان اطلاعات بازجوها از مسایل دچار شوک شده بوده و روزهای بسیار وحشتناکی را پشت سر گذاشته اند اما آیا مسایل درونی یک گروه ربطی به دیگر گروه ها دارد؟ آیا کسی هست که ادعا کند مسایل داخلی یک گروه ربطی به وی داشته است؟ باید درستی و انصاف داشت. آیا به واقع بسیاری از حرفهای در گوشی و سم پاشیهای پلیسی اینترنتی ریشه در مشکلات شخصی نویسندگان و گویندگان ندارد؟ آیا کینه ها و عقده هایی که چند سال اخیر از میزان پیشرفت یک گروه سیاسی در میانه ی رقابت تنگاتنگ گروه های چپ دانشگاه در دل "بعضی" تلنبار شده بود اکنون به یک باره به بیرون فوران نکرده است؟ آیا انتخاب این زمان برای حمله های کینه توزانه و به واقع دور ار حقیقت و انصاف استراتژی "حمله به یک دشمن زخمی" نیست؟ آیا با این فضای مسموم نقدهای سالم و سازنده اثری بر مخاطبان خود خواهد گذاشت؟ آیا در این اوضاع مخاطبان نقدهای سالم می توانند رفتارهای معقولی از خود نشان دهند؟
وقتی چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد مسلما چیزی هم برای مقاومت کردن وجود ندارد. وقتی در دیگر گروه های نیز تک و توک افراد ناسالمی وجود داشته اند که اقدام به فروش اطلاعات به بهای امنیت و آینده خود کرده اند دیگر جایی برای گوشه و کنایه گروه های رقیب به یکدیگر باقی می ماند؟ و در پایان سوال شخص من این است که آیا دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب باید جوابگوی مشکلات و مسایل گروه های خردتر چپ باشد؟
دانشجویان، حزبیت و استقلال یک تشکل دانشجویی
آیا در میان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب عناصر وابسته به احزاب خارج از کشور یا داخل کشور وجود داشته اند؟ آیا دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب باید از حضور افراد وابسته به گروه های سیاسی غیر دانشجویی در جمع خود جلوگیری می کردند؟
زمانی نمایندگان مجلس پنجم در هنگامه ی پایان کار خود و اطمینان از پیروزی دوم خردادی ها در مجلس ششم، با سرعتی دیوانه وار شروع به تصویب قوانین مختلفی کردند تا بعدها نمایندگان مجلس ششم به دلیل حظور اهرم قدرتمند شورای نگهبان قادر به بازگرداند قوانین نباشند. هر قانونی که برای اعمال محدویتهای بیشتر اجتماعی و سیاسی لازم بود به تصویب رسید. نمایندگان مجلس پنجم در ارائه پیشنهادات تندتر رقابت می کرند و با یکدیگر مسابقه می دادند. یکی از شاهکارهای ارائه شده این بود که برای اهراز صلاحیت نامزدهای انتخابات مختلف "داشتن تقوا" نیز به عنوان یک گزینه به قانون اضافه شود. ناطق نوری رئیس مجلس وقت که نیم نگاهی هم به ماهیت بیرونی قضایا و ظاهر سیستم متبوعش در میانه این رقابت جنون آمیز داشت اعلام کرد که هنوز دستگاه تقوا سنج ساخته نشده است و تلویحا دیگر نمایندگان همفکرش را واداشت تا به دلیل مشکلاتی که این قانون می تواند برای وجه رژیم به وجود آورد از رای دادن به آن خودداری کنند. عجبا که حتی ناطق نوری می داند که دستگاه تقوا سنج هنوز اختراع نشده است اما "عقل کلهای همه چیز دان" و "مهره های سیاسی به تاریخ پیوسته" هنوز از درک این مسئله عاجزند.
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب با یک پلات فرم مشخص شروع به کار کردند و هر نیروی چپ حاضر در دانشگاه با قبول اصول کلی این جریان می توانست وارد این تشکل مستقل دانشجویی شود. ما نه وابسته به وزارت اطلاعات بویم و نه وابسته به منبع فیض الهی که از مسائل پنهانی افراد مطلع باشیم. لنینیستها، تروتسکیستها، سوسیال دموکراتها، رادیکالها و مستقلها، سنتیها و غیر سنتیها و ... همه اجازه ی ورود به جمع دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را داشتند. ما همچنان قادر نیستیم تایید کنیم فردی عضو گروه سیاسی خاصی بوده است یا نه. ما به خود اجازه نمی دهیم به صرف اگاهی از مطالعات تئوریک یک فرد در یک زمان خاص، صحبتهای اینترنتی یک فعال سیاسی با افراد خارج یا داخل ایران ، صحبتها و اطلاعات ارائه شده توسط بازجو، اعترافات زیر شکنجه فعالان سیاسی و غیره اقدام به نتبجه گیری و قضاوت درباره ی وابستگی تشکیلاتی فعالان سیاسی کنیم. تا زمانی که فردی خود شخصا اعلام نکند که به گروهی سیاسی وابستگی دارد ما برچسب حزبی بودن را بر پیشانی کسی نخواهیم زد. ضمن اینکه به فرض حزبی بون فرد یا افرادی در دل دانشجویان آزایخواه و برابری طلب آیا جر این بوده است که تمامی تصمیمات و موضع گیریهای درونی ما به صورت علنی بوده و بعد از بحث و رای گیری اعضای حاضر در جلسات اخذ شده و اجرا شده اند. هر کس می تواند عقاید و نظرات مخصوص به خود را داشته باشد اما اگر فردی قصد دارد که تفکر خود را به مجموعه ای بقبولاند باید ضمن مطرح کردن و دفاع از آن سعی کند دیگران را با خود همراه کند و نظرات خود را به تصویب برساند.
شخصا بر این عقیده هستم که به معنای لنینیستی این کلمه هیچ حزبی در داخل و خارج از کشور وجود ندارد و گروه ها و محافل موجود نیز صلاحیت و امکان آن را ندارند که بتوانند جوابگوی عضویت ما در خود باشند. آنها هیچگاه نخواهد توانست تضاد میان مخفی نگه داشتن و حفظ اعضای داخل و فخر فروشی ناشی از جذب چهره های دانشجویی و سیاسی _ اعم از باتجربه و قدیمی تا جوان و شناخته نشده _ را حل کند. شرایط فعالیت سیاسی در کشورهایی که اقدام به پذیرش پناهنده سیاسی می کنند به نحوی است که اطلاعات درون گروهی نمی تواند از چشم سیستمهای اطلاعاتی و امنیتی آن کشور پنهان بماند. شاید بتوان از قسمتی از اعتقادات شخصی در قبال کار جمعی گذشت تا با گذشت زمان و ارتقا گروهی و حزبی بتوان افکار مجموعه را در راستای افکار شخصی تغییر داد اما "امنیت" مسئله ای غیر قابل گذشت است که نمی توان به هیچ وجه حتی از قسمت کوچکی از آن چشم پوشی کرد. ضمن اینکه کمکی از گروه های سیاسی حال حاضر ایران برای جنبش دانشجویی ساخته نیست. اگر صرف تبادل افکار و عقاید در میان است که از طریق صحبتهای مستقیم یا مجازی نیز می توان به آن دست یافت. خصوصا در بخش جنبش دانشجویی با توجه به شرایط موجود "مستقل" بودن به مراتب امنیت، ضریب نفوذ و کارایی ما را بیشتر می تواند تامین کند تا "وابسته بودن". ما به هر حال با تمام توان از حق تصمیم گیری و انتخابهای شخصی افراد دفاع کرده و به خود اجازه دخالت در این زمینه را نمی دهم. دامنه ی نقد ما نمی تواند از حوزه ی افکار و اعمال سیاسی و مبارزاتی افراد به حوزه ی خصوصی افراد کشیده شود. هر فعال دانشجویی به محض اعلام، داشتن گرایشات حزبی و گروهی اجبارا و اخلاقا باید از تشکلهای مستقل دانشجویی و کلا هر تشکل "مستقل" دیگر که مکانیزم آن بر مبنای "کار مشترک _ فارغ از گرایشات حزبی _ " نباشد خارج شود و شخصا کوچکترین مصلحت اندیشی و کوتاهی در این اصل را نمی پذیرم.
همسویی افراد و گروه هایی در داخل و خارج از کشور با وزارت اطلاعات و دستگاه امنیتی
چرا آنها به ما حمله می کنند؟ ما بارها برای پاسخ دادن صحیح و کمال به این سوال وارد بحثهای جدی و طولانی شده ایم. یافتن نشانه ها و حدس زدن اتفاقات جاری و منشا آن چنان کار مشکلی نیست اما به هر حال برای تحلیل بازی دقیق معماران امنیتی ایران باید موشکافانه به مسائل نگرسیت. از نظر من طرح وزارت اطلاعات ]...[
موازی سازی هنر معاماران امنیتی حکومتهای اقتدار گراست . در ایران نیز به محض اوج گرفتن یک جریان اجتماعی ما شاهد حضور اسمها و گروه هایی هستیم که قارچ گونه در فضای مجازی (اینترنت) حیات می یابند. گروه هایی یک نفره! با هویتهای مستعار و بدون تاریخچه و کارنامه مشخص سعی می کنند بلافاصله بعد از اعلام موجدیت به ضدیت با جریان اصلی پرداخته و کمر به تضعیف و تخریب گروه ها و فعالین اجتماعی می بندندد. این استراتژی حاکمیت به بچه گانه ترین شیوه ممکن اکنون درون جنبش دانشجویی پیگیری می شود.
واکنشهای گروه های سیاسی خارج از کشور نیز بسیار ساده و روشن است. گروه های سیاسی خارج از کشور به دلیل آنکه همواره در حسرت بدنه ای در داخل کشور بوده اند سعی کرده اند به هر طریقی فعالان و گروه های اجتماعی و سیاسی را به خود بچسبانند و بر روی امواج روز جامعه موج سواری کنند. عده ای دیگر نیز که افکار و نظراتشان از سوی افکار عمومی پس زده شده و در حال حذف از عرصه ی سیاسی-اجتماعی ایران و پیوستن به تاریخ هستند سعی می کنند با پرتاب کردن سنگ به ما توجهاتی را به سوی خود جلب کنند. آنها با فحاشی و سخنان گزنده و درغ پراکنی سعی می کنند ما را وادار به پاسخ گویی کنند و بعد از کشاندن ما به بازی خود چنین وانمود کنند که با جریانات اجتماعی زنده داخل کشور بحثها و تبادلات فکری دارند.
عوامل وزارت اطلاعات به دلیل شنود گسترده ی خطوط تلفن و کنترل اینترنت و خبرچینان داخل و خارج خود از این درگیریها و اقدامات به خوبی آگاه هستند و هر از گاهی با طرحی هوشمندانه نیروهای سیاسی جوان را مانند گوشت قربانی به میانه ی دعواها و جنگ قدرت این گروه ها هل می دهند. از آنجایی که قصد ندارم بهانه ی جدیدی به دست فرصت طلبان داده و پای آنها را به آب گل آلود حاضر باز کنم از توضیح بیشتر و دقیقتر خودداری می کنم اما تاکید می کنم که این نحو برخوردها همسویی آشکار با منافع حاکمیت و نفوذ جریانات امنیتی به داخل گروه ها و محافل خارج و داخل کشور است.
ما چگونه پاسخ خواهیم داد؟
ما قاطعانه به تمامی تحرکات گروهای موازی و جعلی و گروه های سیاسی خارج و داخل کشور پاسخ خواهیم داد.ما زین پس هیچ حمله ای را بی پاسخ نخواهیم گذاشت و نسبت به هر اقدامی مقابله به مثل خواهیم کرد. چنانچه امنیت ما را به خطر بیاندازند، امنیت آنها به خطر خواهیم انداخت و چنانچه رفقای ما را قربانی کنند مهره های آنها را قربانی خواهیم کرد. نقدهایشان را با نقد و تخریبهای آنها را با تخریب پاسخ خواهیم کرد. ما به هیچ وجه اجازه نخواهیم نداد سرنوشت 50 نفر انسان، فعال سیاسی و رفیقان همفکر و سرنوشت بزرگترین جریان دانشجویی حال حاضر ایران بازیچه ی مشتی نادان ومنفعت طلب گردد.
دست رد ما همواره بر سینه ی سهم خواهان بود. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب جنبشی عمیقتر و گسترده تر از آن است که در مقابل خواستهای پوچ محافل شما کرنش کنیم و با نادیده گرفتن فقر تئوریک، بی عملی و بی مسئولیتی شما در مقابل اسامی دهان پر کن گروه ها و محافل کوچک شما مسحور شویم.
آیا تا به حال اندیشیده اید که چه کمک و یا خدمتی به جنبش چپ کرده اید؟ آیا اصلا توانایی انجام کاری برای جنبش را داری؟ در کشورهای آزاد در کنجهای امن نشسته اید و به خیالتان که کاری می کنید اما به واقع آیا شما کاری می کنید؟ آیا اصلا این دغدغه در میان شما وجود دارد که کاری برای پیشبرد جنبش کنید؟ آیا تا با حال به خود اندیشیده اید؟ شما خود را حزب می دانید؟ شما خود را حزب انقلابی پیشروی طبقه ی کارگر ایران می دانید؟ شما خو را نماینده ی چپها، سوسیالیستها یا کمونیستها می دانید؟ آیا همه ی شما دلیلی برای بیرون بودن از ایران دارید؟ ما به واقع می خواهیم صریحا به این سوالات پاسخ بگویید تا افکار عمومی درباره ی شما قضاوت کنند و مواضع شما شفاف شود.
آیا ما بازنده ی ضربه ی آذر 86 بودیم؟
حتی با در نظر گرفتن تمامی مشکلات، تلخیها، دردها، رنجها، ترسها و ... و حتی با در نظر گرفتن تمامی فشاری که اکنون در حال تحمل آن هستیم و تمام مشکلاتی که از عرصه ی سیاست تا زندگی خصوصی با آن روبه رو هستیم باز هم "اکنون" نظر من این است که ما "بازنده" نبودیم. میزان نزدیکی و همگرایی دانشجویان آزاد شده و همفکران نزدیکشان به یکدیگر و با یکدیگر به حدی است که برای خود من تعجب انگیز و در عین حال امیدبخش است. ما اکنون بیشتر از هر جریان سیاسی و اجتماعی دیگری در ایران _ بعد از دهه شسصت _ زندانی سیاسی آزاد شده ای داریم که تجربه ی گرانبهای بازداشت، بازجویی، شکنجه و کار و جمعی و ... دارند. تجربه ای که با مطالعه ی کتابها درک نمی شود و با شنیده ها لمس نمی شود. تجربه ای که فعالان دانشجویی چپ از هر طیف و گروهی به تامل و تفکر و بازخوانی در گذشته ی خود و دیگران و نیز آینده واداشته است. مرد و نامرد، مدعی و عمل کننده، پاک و ناپاک، دوست و دشمن، را از یکدیگر جدا کرده است و نیروهای محکم و سرسختی را از جمع بازداشت شدگان به جنبش معرفی کرده است. این تجربه ای بزرگ بود که فعالان و گروه های سیاسی خارج و داخل کشور را از غربال صداقت و درستی گذراند و گود مبارزه را برای ما آشناتر کرد.
تردیدی نیست که مواضع افراد و گروه های سیاسی در داخل و خارج از کشور درباره ی دانشجوی چپ بازداشت شده و نیز رفتار سیاسی آنها در فضای بوجود آمده پس از آزادی دانشجویان چپ از زندان و همچنین رفتار سیاسی دانشجویان بازداشت شده قبل از زندان، بعد از آن و از همه مهمتر در خود زندان زمینه ساز آن شده است که ما ]...[
عابد توانچه
خشم تو از اوین
از اسارت و شکنجه
از ریش و انگشتر و شکمهای فربه
و انتظار آزادی یک رفیق
قلب کوچکت را آزرد
چشمان تو
به ژرفای تکه های گمنام اقیانوس
از قهری سوزان می درخشید
مشتهایت را گره کردی
به بازوانم کوفتی
باز هم
باز هم
و باز هم
پی در پی
نرم و فروتنانه
تو آرام و من بی قرار
در خودمان فرو رفتیم
و من که حرفی برای گفتن نداشتم
آتش فندک را پیش کشیدم
و این شاید تنها حرفی بود که می شد گفت
نگاهمان لحظه ای در هم پیچید
چشمان تو با عجله به دیوارهای سیمانی زندان پناه برد
و سر من
از سنگینی حسی غریب
فرو افتاد.
***
شکنجه ای به نام انتظار
حتما تا حالا مجبور به انتظار کشیدن شدید. بعضی انتظارها برای اومدن یه نفره یا اومدن یه خبر خوب یا چیزایی مثل این ولی بعضی وقتا انتظار کشیدن مثل شکنجه است و زهرش تازه وقتی به جونت میوفته که می دونی ته این انتظار قراره چی بشه.
آلان چند روزه که صبحهای زود از خواب بلند میشم و میرم توی حیاط روی تخت چوبی زیر درخت موی هم سن و سال خودم دراز می کشم و گوش تیز می کنم. صدای هر موتوری که توی محل میاد به هوای اینکه پستچیه و حکم اجرای احکام آورده می پرم جلوی در خونه. اصلا دلم نمی خواد مادرم یا پدرم این نامه رو تحویل بگیرن چون می دونم که درجا سکته می کنند و طاقت نمیارن.
ساعت 2 ظهر که میشه خیالم راحت میشه که وقت اداری تعطیله و دیگه تا فردا خبری از حکم نیست. یه گشتی توی اینترنت می زنم و بعدش تا نیمه های شب کارم میشه کتاب خوندن و خوندن و نوشتن و نوشتن...
تا حالا خیلی پیش اومده که انتظار بکشم یا مجبور به انتظار کشیدن باشم ولی این یکی بد زهر ماریه. خیلی زمین گیرم کرده.
یادمه وقتی توی 5 سالگی دلم آب شده بود برای یه دوچرخه ی آلبالویی کوچیک و به مامان گیر داده بودم که برام بخردش. مامانم گفت وقتی بابات از زندان آزاد شد حتما برات می خره. یادمه هر روز، هر لحظه این انتظار باهام بود که زودتر بابام از زندان آزاد بشه و برام دوچرخه بخره، گرچه اصلا نمی دونستم این کسی که بهش میگن «بابا» اصلا کی هست.
یادمه وقتی دبستان بودم و معلم برای چند روز تعطیلی گفت برای مشق شب از روی درس کوفتیه طولانیه کودک فلسطینی سه بار بنویسیم، وقتی دیگه از درد انگشت نمی تونستم حتی یک کلمه دیگه بنویسم توی دلم مدام فحشای آب نکشیده ای که تازه یاد گرفته بودم و فقط یه سری از بچه های هم سن و سال خودم بلد بودن نثار معلمم می کردم و انتظار می کشیدم تا زودتر بزرگ بشم و این مشق نوشتنهای لعنتی تموم بشه. یادمه هر روز، هر لحظه این انتظار باهام بود که زودتر...
یادمه وقتی کلاس اول راهنمایی بودم و بابام برای اینکه به درسم لطمه نخوره نگذاشت برم باشگاه تکواندو ثبت نام کنم مدام انتظار می کشیدم. مامانم بهم گفته بود وقتی دیگه لازم نیست به حرف بابات گوش بدی که بزرگ بشی و بری سر خونه زندگی خودت. واسه همین منتظر بودم که زودتر زمانی برسه که ازدواج کنم تا بتونم برم باشگاه تکواندو ثبت نام کنم! یادمه هر روز، هر لحظه این انتظار باهام بود که زودتر...
یادمه وقتی تازه توی رشته ی بوکس به جایی رسیدم، زد و خوردم به کنکور دانشگاه و برای شش ماه توی اتاق درس می خوندم و برای رسیدن به روز کنکور لحظه شماری می کردم و با ساک ورزشی رفتم سر جلسه ی کنکور تا یه راست بعدش برم باشگاه و از زندگیم جوری که خودم می خوام لذت ببرم. من توی اون شش ماه یادمه هر روز، هر لحظه این انتظار باهام بود که زودتر...
یادمه توی بند 325 وقتی تحلیلم درست از آب در نیومد و به این نتیجه رسیدم که واسه این تا بعد از 18 تیر می خوان نگهمون دارن که بقیه بچه ها رو هم بگیرن واقعا از ظهر 16 تیر تا شب 19 تیر انتظار کشیدم و وقتی موقع برگشتن از دستشویی از زیر چشمبند درهای باز سلولهای خالی سالنی رو می دیدم که فقط خودم توش بودم، پشتم می لرزید و زجر می کشیدم. فکر اینکه بچه ها رو بگیرن و اون چیزی که کشیدم سرشون بیارن. فکر اینکه هر چی رشتم پنبه بشه و بازجوها از بقیه بکشن که چه فیلمی سرشون پیاده کردم دوباره شکنجه ها شروع بشه. فکر اینکه نکنه کسی ببره و بره جلوی دوربین که اسلحه آوردیم از کردستان و بزنن چپ رو توی دانشگاه قلع و قمع کنن و فکر هزار کوفت و زهر مار دیگه یادمه توی اون روزا هر روز، هر لحظه این انتظار باهام بود که زودتر...
یادمه چند روز بعد از 13 آذر که همه رو گرفته بدون و همه موبایلها خاموش بود و آواره بودم و فراری، تا لحظه ای که خیابون رو بستن و اسلحه گذاشتن روی شیشه ماشین، من وقتی به بچه ها فکر می کردم و منتظر یه خبر کوچیک بودم داشتم دق می کردم و تازه وقتی چشمبند و دستبند زدن بهم نفس راحتی کشیدم که رفقا دیگه وظیفه کس دیگه است براتون کاری کنه من هم دیگه اسیرم. یادمه اون روزا، لحظه به لحظه این انتظار لعنتی باهام بود و آزارم می داد که زودتر ...
یادمه وقتی توی زندان ویژه اطلاعات اراک صدای سرفه های شدید پسر عموم توی راهرو می پیچید و صدای استفراغ کردنهای پشت سر همش رو می شنیدم ، چشمام روی هم نیومد و انتظار می کشیدم تا بلکه فردا که می برنمون پیش دادستان یه جوری حالیش کنم که بابا این دوتا بدبخت کاری نکردن تا شاید ولشون کنن. چه جهنمی بود اون شب.
یادمه وقتی سه روز برف سنگین و سرمای سی و پنج درجه زیر صفر اراک بهانه ای شد برای اینکه قاضی پرونده توی قم جاخوش کنه و به بهانه بسته بودن جاده نیاد اراک و حکم آزادی پسر عموی کوچکم رو صادر نکنه و پسر عموم هفت روز بی دلیل توی انفرادی موند. من روبه روی پنجره زانوهام رو بغل کرده بودم و انتظار می کشیدم تا بلکه خورشید بیاد بیرون و جاده ها باز بشن و این پسر هم آزاد بشه. آخ چه زجری کشیدم توی این سه روز لعنتی.
یادمه وقتی یه ای میل زدم به یه رفیق، توی چند ساعتی که طول کشید تا جواب بده زمان برام خیلی کند گذشت و بیشتر از چند سال انتظار کشیدم. شاید صد برابر زمانی که طول کشید کتاب «یک مرد» رو بخونم تا بفهمم به نظر اون من کی هستم.
حالا دارم باز انتظار می کشم. انتظاری که تهش می دونم قراره چی بشه. حکم 8 ماه حبس تعزیری من توی دادگاه تجدید نظر غیابا تایید و ابلاع شده و حالا باید از طرف ستاد اجرای احکام یه نامه بیاد که باهاش برم و خودم رو معرفی کنم به زندان. من می دونم ته این انتظار چیه. این نامه میاد و من میرم زندان. حتی جاش هم معلومه. بند یک زندان اراک که محل نگهداری متهمان قتل و قاچاق کراک هست. من با همه رفقا دیدار کردم و کارهای نیمه تمومم رو انجام دادم و حالا فقط منتظر نامه ی ستاد اجرای احکام هستم.
یه جوری همه دارن سر این حکم انتظار میکشن. رفقایی که زندان رفتن و پرونده ی باز دارند منتظرند تا ببینند ته این ماجرا به کجا می کشه تا حدس بزنن پرونده خودشون به کجا می رسه. پدر و مادر و خانوادم دارن انتظار می کشن که تکلیف کار یکسره بشه. وکلا منتظر، خانواده ی بچه ها منتظر، بچه های دانشگاه منتظر. یه جورایی همه منتظر.
بچه محلها و دوستام توی اراک کار و زندگیشون رو ول کردن و افتادن دنبال قاتل آشنا و قاچاقچی کراک آشنا! باورتون میشه؟ همه دارن می گردن تا قبل از اینکه من برم توی بند یک، چند تا آشنا توی زندانیها پیدا کنن تا توی بند هوامو داشته باشن تا دخلمو نیارن. اونها هم منتظرن و هر روز پکایی که به پیپ شریکیمون میزنن سنگیمنتر و سنگینتر میشه.
نمی دونم چند روز دیگه باید منتظر باشم. شاید فردا ساعت 8صبح این انتظار تموم بشه. شاید هم روزها ادامه پیدا کنه. هر چی هست این انتظار داره مثل خوره می خورتم.